مرتضى مطهري
505
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
مثلًا يك وقت انسان به سرزمينى محدود به مسافت خاص مىرسد ، اگر بنا باشد از آنجا به جايى ديگر نرود ركود و انجماد است . ولى اگر به سرزمينى بىپايان برسد ، درست است كه از آنجا خارج نمىشود ولى اين عدم خروج محدوديت نيست ( 1 ) . 24 . شبسترى در گلشن راز مىگويد ( شرح لاهيجى ، صفحه 219 ) : كه باشم من ، مرا از من خبركن چه معنى دارد اندر خود سفركن ؟ دگر كردى سؤال از من كه من چيست ؟ مرا از من خبركن تا كه من كيست ؟ چو هستِ مطلق آيد در اشارت به لفظ من كنند از وى عبارت حقيقت كز تعين شد معين تو او را در عبادت گفته اى من من و تو عارض ذات وجوديم مشبكهاى مشكات وجوديم همه يك نور دان اشباح و ارواح گه از آيينه پيدا گه ز مصباح تو گويى لفظ من در هر عبارت به سوى روح مىباشد اشارت چو كردى پيشواى خود خرد را نمىدانى ز جزو خويش خود را برو اى خواجه خود را نيك بشناس كه نبود فربهى مانند آماس من تو برتر از جان و تن آمد كه اين هردو ز اجزاى من آمد
--> ( 1 ) . رجوع شود به نمره 25 كه مستوفى بحث شده است .